

قضیه شکل اول: زندانیان را آزاد کنیم؟
آقای هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه در یک سخنرانی خارج از کشور گفت: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» در همین راستا به سووالات چهار گزینه ای زیر پاسخ دهید.
سووال اول: با توجه به این که آقای هاشمی شاهرودی گفته است که « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» رئیس قوه قضائیه از نظر شما چه کسی است؟
1) ابراهیم نبوی ظالم و خشن؟
2) صدام حسین کافر بی دین؟
3) حجت الاسلام اکبر گنجی؟
4) آیت الله سید محمد یزدی؟
سووال دوم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، احتمالا شغل آیت الله شاهرودی چیست؟
1) رهبر اپوزیسیون؟
2) رئیس کانون دفاع از زندانیان؟
3) ناظر عالی دیدبان حقوق بشر سازمان ملل متحد؟
4) احتمالا رئیس قوه قضائیه عراق؟
سووال سوم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، مسوولیت امور زندان های کشور با کدام یک از قوای سه گانه است؟
1) قوه مقننه؟
2) قوه مجریه؟
3) قوه مجریه و قوه مقننه؟
4) قوه سوم نداریم؟
سووال چهارم: اگر این جمله را عمادالدین باقی گفته بود که: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» قوه قضائیه با او چه می کرد؟
1) او را زندانی می کرد؟
2) محمد قوچانی را زندانی می کرد؟
3) همسر باقی را زندانی می کرد؟
4) وکیل باقی را زندانی می کرد؟
سووال پنجم: به کدام یک از دلایل زیر آیت الله شاهرودی، رئیس قوه قضائیه کشور که تعداد زیادی زندانی زیر نظر این قوه زندانی هستند، گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.»؟
1) آلزایمر؟
2) پارکینسون؟
3) از دست دادن موقت حافظه؟
4) هر سه پاسخ صحیح است؟
سووال ششم: فاعل این جمله آیت الله شاهرودی که: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» چه کسی است؟
1) این جمله فاعل ندارد و فقط مفعول دارد؟
2) این جمله فاعل دارد، ولی فاعل آن رفته است خارج از کشور گل بچیند؟
3) این جمله فقط فعل و اسم و صفت عالی دارد، برای دیدن فاعل و مفعولش باید به زندان رفت؟
4) پاسخ اول و دوم صحیح است؟
سووال هفتم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، جمله فوق جزو کدام یک از سبک های ادبی است؟
1) ادبیات سوررئالیستی؟
2) رئالیسم جادویی؟
3) سورئالیسم شبه سوسیالیستی؟
4) ادبیات بهداشتی؟
سووال هشتم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، به نظر گوینده باید با زندانیان چه رفتاری کرد؟
1) باید زندانیان را برای کاهش ظلم و خشونت آزاد کرد و به جای آنها تعداد دیگری را زندانی کرد؟
2) باید زندانیان را به هتل برد و به جای آنها مسافرین هتل را زندانی کرد؟
3) باید وقتی به خارج می رویم فکر کنیم ما اصلا زندانی نداریم و خارجی ها زندانی دارند؟
4) گوینده باید شغلش را عوض کند و گلفروش شود؟
سووال نهم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، فکر می کنید هفته آینده چه اتفاقی برای زندانیان می افتد؟
1) هیچ اتفاقی نمی افتد؟
2) تعدادی را به عنوان اوباش و استاد دانشگاه و جاسوس و معلم زندانی می کنند و جا برای زندانی ها کم می آید؟
3) آیت الله شاهرودی را زندانی می کنند؟
4) زندانیان در زندان می مانند و آیت الله شاهرودی بازهم از حقوق شان دفاع می کند؟
سووال دهم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، ایران چه نوع کشوری است؟
1) یک کشور آزاد که کسی در آن زندانی نیست؟
2) یک کشور پر از زندانی که در آن رئیس قوه قضائیه آزادی کامل دارد؟
3) یک کشور که رئیس قوه قضائیه آن از زندانش خبر ندارد؟
4) یک کشور که رئیس قوه قضائیه اش اشتباها رئیس قوه قضائیه است؟
قضیه شکل دوم: دموکراسی را چطور وارد زندگی مردم کنیم؟
سووال اول: با توجه به اینکه آقای هادی خانیکی گفته است « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، کدام روش برای انجام این کار مناسب تر است؟
1) فشار بدهیم تا وارد زندگی مردم شود؟
2) بطور مشارکتی هل بدهیم تا وارد زندگی مردم شود؟
3) بطور انقلابی مجاهدت کنیم تا دموکراسی تا ته وارد زندگی مردم شود؟
4) بگذاریم در خانه مردم تا وارد زندگی مردم شود؟
سووال دوم: با توجه به اینکه آقای هادی خانیکی گفته است « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، بهترین روش ورود دموکراسی کدام است؟
1) روش تزریقی
2) روش دهانی
3) روش مصرف داخلی
4) روش مالش از روی پوست
سووال سوم: در جمله « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، منظور از دموکراسی چیست؟
1) منظوری ندارد؟
2) بخدا منظور خاصی ندارد؟
3) ترو خدا نزنید، منظور خاصی ندارد؟
4) جان مادرتان! دیگر از این حرف ها نمی زند، هیچ منظوری ندارد؟
سووال چهارم: اگر بر اساس گفته آقای هادی خانیکی که « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، اگر دموکراسی وارد زندگی مردم شود، چه اتفاقی می افتد؟
1) یک فرصت خوبی برای انقلاب پیدا می کنیم؟
2) قدرت پیدا می کنیم پدر این دیکتاتورها را در بیاوریم تا دموکراسی را یاد بگیرند؟
3) همدیگر را یک کتک مفصل می زنیم؟
4) مردم دموکراسی را دستگیر و حسابی کتک زده و وی را از زندگی شان بیرون می کنند؟

محمود احمدی نژاد گفت: « بعد از چهل بار درخواست گفتگوی آمریکایی ها با ما، حاضر به گفتگو شدیم.»
بار اول، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکی.....
احمدی نژاد در حال تجدید وضو است: مستر چاوز؟ هلو برادر، هاو آر یو؟ آی ام فور وضو. افتردت آی کام تلفون، تن مینوت. گوشی را قطع می کند. و فورا به متکی خبر می دهد که بیاید.
بار دوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس...
احمدی نژاد: نو، آی ام نات نیکولاس. گو اوت. گوشی را قطع می کند.
بار سوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. وسط سخنرانی در پشتکوه است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس برنز
احمدی نژاد گوشی را به یکی از محافظانش می دهد و می گوید: چاوزه، بهش بگو سخنرانی دارم می کنم، بعدا زنگ بزنه.
بار چهارم: موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در جلسه شورای تشخیص کنار هاشمی نشسته است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس...
احمدی نژاد: هلو، نیکولاس! هاو آر یو( نگاهی به هاشمی رفسنجانی می کند و به گوشی) آر یو مسلم فرام آمریکا؟ آی لاو یو. وی آر پیس، نو وار، فور اسلام اند آمریکا ایز بیگ ساتان. بای
به هاشمی: هر روز از آمریکا زنگ می زنند، یک روز نیکولاس، یک روز جک...
بار پنجم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در خانه است. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس!
احمدی نژاد گوشی را به زنش می دهد: بگیر! زنه، بهش بگو اشتباه گرفته.
زنش: هلو مادمازل! وات ایز ورک ویت محمود این دیس تایم، یو آر هیز فرندز؟ آی دونت نو یو، پلیز گت اوت فرام اور فامیلی....( گوشی را قطع می کند و به محمود: خیلی بی جنبه ای!)
بار ششم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد کنار متکی نشسته است. گوشی را روشن می کند، از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز شان. هاو آر یو.
احمدی نژاد به متکی اشاره می کند و می گوید: چاوزه، هر روز به من زنگ می زنه، به گوشی: هاو آر یو موسیو، تراکتورز آر پروداکشن فور پور اند ویداوت شوز. پلیز اسپیک متکی، مای آمباسادور فرام ایران.
متکی گوشی را می گیرد. متکی گوش می کند، متکی از جایش بلند می شود، متکی سرخ می شود. متکی به آن طرف می گوید: نو، در ایز ناتینگ تو سی... گوشی را قطع می کند.
احمدی نژاد: چاوز چی می گفت؟ متکی: چاوز نبود، از کاخ سفید بود. احمدی نژاد: یا امام رضا!
بار هفتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در حال زیارت امام رضا است، گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز شان! فرام وایت هاوس.
احمدی نژاد: هلو هوگو، آر یو چاوز؟ آی ام محمود.
شان: نو، آی ام نات چاوز... دیس ایزشان، فرام وایت هاوس...
احمدی نژاد: آی ام این ایمام ریضا، ایف یو آر نات مسلم، یو کن نات اسپیکینگ هیر این هولی ایمام رضا، گو اوت. افتر پلیز، گودبای.
( احمدی نژاد با وزارت خارجه تماس می گیرد تا برایش مترجم دائمی بفرستند.)
بار هشتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در لباس کردی دارد خودش را آماده می کند که برای سخنرانی برود. گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: هلو مادام، وی هو نات اسپیک، یس؟ آی سند لتر 17 پیج بوش دونت انسر مای کوئسشن، فرست لتر، افتر تلفون، یو تینک یو گت وی؟ نو، وی آر مسلم اند وی هو لیدر، ایران ایزنات دانکی این دانکی، دت یو تلفون فور پرزیدنت، آی اسپیک ویت بوش، نو ویت مینیستر. یو، متکی، آی، بوش، پارلمان، پارلمان، وی آر نات یور سروانت. وی کن گت وان یور فرست اند اند، بات گاد سی تو آس استاپ. گو گو، گوشی را قطع می کند.
بار نهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. هیچ صدایی نمی آید. احمدی نژاد: مادام رایس؟ آر یو این تلفون؟ از آن طرف: محمود! دیدی گفتم خیلی بی جنبه ای! هنوز به هیچ جا نرسیدی اینطوری با زن مردم حرف می زنی، خدا لعنتت کنه، گوشی را قطع می کند.
بار دهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: پلیز تلفون متکی، یو آر نات مای لول، مای لول ایز بوش، گو متکی.
بار پانزدهم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. تلفن متکی زنگ می زند، متکی: های! یس! دیس ایز متکی...
احمدی نژاد: کیه؟ متکی جلوی گوشی را می گیرد: ویت ا مینیت، پلیز.
متکی: این زنیکه رایس چند بار زنگ زده، جوابش رو چی بدم؟
احمدی نژاد: بگو به خودم زنگ بزنه، من باید با آقا صحبت کنم، بعدا جوابش رو می دم.
متکی: بگم به خودت زنگ بزنه؟ شما باهاش انگلیسی حرف می زنی؟
احمدی نژاد: بله، اونها که فارسی بلد نیستند... ( احمدی نژاد می خندد)
( احمدی نژاد با آقای خامنه ای صحبت می کند، آیت الله خامنه ای: نباید با اینها جوری حرف بزنیم که احساس کنند که ما می خواهیم حرف بزنیم، باید جوری باشد که چنین احساسی نکنند که آقا بالاسرما هستند، این را به همه آقایان هم بگوئید.)
بار هفدهم، احمدی نژاد با لاریجانی در دفتر نشسته است، موبایلش زنگ می زند، از آن طرف: های! دیس ایز رایس، کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: شات آپ، گو اوت....
لاریجانی با تعجب به او نگاه می کند، احمدی نژاد: آقا فرمودند...
بار بیست و یکم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. منشی تلفن را وصل می کند. منشی: سفیر آمریکا می خواد با شما حرف بزنه، صحبت می فرمائید...
احمدی نژاد نگاهی به وزرا می کند و دکمه تماس را فشار می دهد. احمدی نژاد: های! دیس ایز محمود! محمود احمدی نژاد!
از آن طرف: سلام جانان! حال شما چطور است؟ من خلیل زاد هستم
محمود نگاهی به بقیه وزرا می کند: کدوم شون؟
از آن طرف: من زلمای خلیل زاد هستم، سفیر آمریکا در عراق، حال شما خوب است؟
محمود: هان! پس این خلیل زاد شما هستی؟ اول به این خانم رایس بگو به تلفن دستی ما زنگ نزنه، دوم هم خود شما زنگ بزن. ضمنا ما از موضع قدرت مذاکره می کنیم، می فهمی؟
احمدی نژاد گوشی را محکم می کوبد زمین....
بار سی ام، احمدی نژاد در جمکران است و شدیدا گریه می کند. موبایلش زنگ می زند. از آن طرف: سلام عرض شد، من خلیل زاد هستم.
احمدی نژاد: برو بی مرام! من باهات حرف نمی زنم.
خلیل زاد: برای چه محمود جان؟
احمدی نژاد: شما می خوای مشکل عراق و ایران و آمریکا حل بشه یا نه؟
خلیل زاد: معلوم است که می خواهم وگرنه با شما گپ نمی زدم.
احمدی نژاد: پس چرا چهار بار در این هفته با متکی حرف زدی، شش بار با لاریجانی، برو با همان ها توافق کن، ببین می شه، فکر کردی به قول گفتنی ما شاخ فندقیم؟
خلیل زاد: شما که تلفن ما را قطع کردی؟
احمدی نژاد: معلومه که قطع می کنم، باز هم قطع می کنم، ما از موضع قدرت با شما حرف می زنیم، الآن هم قطع می کنم، ولی اگر به اونها زنگ زدی، خودت می دونی. تلفن را قطع می کند.
بار سی و هشتم، زلمای خلیل زاد در دفتر کارش نشسته است. تلفن زنگ می زند. خلیل زاد: های! از آن طرف: های! دیس ایز محمود! احمدی نژاد.....
نتیجه گیری اخلاقی: همه راهها به میز ختم می شود، یا از این طرف یا از آن طرف.
نتیجه گیری سیاسی: یکی از راههای حفظ قدرت این است که وقتی مذاکره می کنید چنان نشان دهید که انگار دارید محاکمه می کنید، منتهی خودتان می دانید که دارید مذاکره می کنید.

به نظر من هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر ما به قول آن جوان شهرستانی مقیم کانادا، خدای ناکرده با جمهوری اسلامی مخالف هستیم، برویم جاسوسی آمریکا را بکنیم؟ به نظر شما درست است فقط بخاطر مخالفت با سیاست های دولت که تازه ممکن است همه اش هم درست باشد، ما بشویم جاسوس سیا و پنتاگون؟ در همین راستا، عبدالفتاح سلطانی وکیل گنجی بعد از اینکه سال گذشته به مدت 219 روز در زندان انفرادی بازداشت بود و 1648192 بار وزارت اطلاعات جرم او را به عنوان جاسوسی اعلام کرده و 1942 دفعه سرمقاله های کیهان برای اثبات جاسوسی وی چاپ شد، بالاخره، دیروز همین آقای عبدالفتاح سلطانی از اتهام جاسوسی تبرئه شد. نکته مهم اینکه هیچ کدام از افراد و سازمانهایی که او را جاسوس می دانستند، از او عذرخواهی نکردند. در حال حاضر چهار پنج نفر دیگر مثل هاله اسفندیاری و نازی عظیما و علی شاکری و کیان تاجبخش همین مشکل را دارند که در مورد علی شاکری و کیان تاجبخش ظاهرا هنوز نشمرده اند، ولی از روی گذرنامه فهمیده اند که قضیه سه تاست. در مورد خانم ها هم نمی دانم چطوری می شمرند. غریب پور، مسوول خانه هنرمندان سابق( لانه جاسوسی آمریکا ورسیون 2007) گفت: « خانه هنرمندان، خانه مخملی برای افراد ضدانقلاب نیست.» آگاهان برای آقای غریب پور توضیح دادند که این موضوعات به این سادگی نیست که چون آدم خودش جاسوس نیست، متوجه شود که جاسوس نیست. هر روشنفکر و نویسنده و موجود فعال ایرانی صبح به صبح باید یک چک آپ کامل در وزارت اطلاعات بشود تا معلوم شود که تا لحظه آزمایش جاسوس نیست. وگرنه اگر خود آدم می فهمید که مشکل حل بود. شما بگوئید اگر این علی شاکری که در تمام آمریکا به عنوان یکی از مزدوران و جاسوسان رژیم جمهوری اسلامی شناخته می شود، اگر خودش می دانست جاسوس است، مرض داشت برود ایران؟ خودش فکر می کرد عامل رژیم است، رفت تهران معلوم شد جاسوس آمریکاست. من فکر می کنم بعد از مذاکره دیروز ایران و آمریکا این گروگانهای ایرانی که دست آمریکایی ها گروگان هستند و این گروگانهای ایرانی که دست ایران گروگان هستند، با هم معاوضه کنند و آزادشان کنند. ایشاء الله!
مذاکره با آمریکا
و سرانجام بعد از 28 سال انتظار به سرآمد و نماینده معاون وزیر هیچ کاره رئیس جمهور داخلی ایران با نماینده معاون وزیر خارجه احتمالا تعیین کننده آمریکا ملاقات کرد. در این ملاقات که در حضور نخست وزیر عراق صورت گرفت، نمایندگان ایران، آمریکا و عراق در اتاق بزرگی در منطقه سبز نشستند و قبل از نشستن با هم دست دادند. بلافاصله صدایی آمد و نماینده ایران روی صندلی جابجا شد. نماینده عراق یواشکی از نماینده ایران پرسید: تو بودی؟ نماینده ایران زیر گوشی گفت: بخدا من نبودم. نماینده آمریکا نگاهی به دو طرف کرد و گفت: شما بدجنس ها بودید؟ اما نماینده ایران گفت: بیخود گردن ما نندازد، خوبه شماها حیا و آبرو حالی تون نیست، معلومه که ما نبودیم. یا شما بودین یا انگلیسی ها. در همین موقع تلفن کروکر زنگ می زند و کروکر پای تلفن چیزی می گوید. بعد معلوم می شود که صدا از طرف ایرانی ها و عراقی ها نبوده و احتمالا بخاطر انتخابات بشار اسد به سلامتی پسر دراز حافظ اسد کسی در بغداد مشکل ایجاد کرده است. فعلا چیزی معلوم نیست. آمریکا اعلام کرد که: « مذاکره با ایران مثبت بود.» کاظمی قمی هم ایرانی بازی درآورد و توی این مایه که ما زدیم پوز طرف رو و حالش رو گرفتیم، گفت: « ایران در گفتگوی امروز اشتباه اشغالگران را در عراق تبیین کرد.» اما کروکر گفت که در آخر جلسه « ایران خواهان تشکیل کمیته سه جانبه عراق شد.» احمدی نژاد هم که فعلا دارد جمعیت مردم را در اصفهان یکی یکی می شمارد و دور مردم اسفند دود می کند که تعدادشان کم نشود، برای آسودگی خیال خودش گفت: « مذاکرات امروز هیچ ارتباطی با مسائل هسته ای ندارد.» از طرفی به نظر می رسد که ایران دلش می خواهد مذاکره تجدید شود، بشرط اینکه دوباره سروکله خانم و ویلن و رقاص و گیلاس و آلبالو سر میز پیدا نشود، آمریکا هم ظاهرا دنبال این است که ایران یک جایی وابدهد تا بوش هفت تیرش را دربیاورد و تق تق تق. احمدی نژاد در توصیف عظمت اسلام در مذاکره گفت: « آمریکا 40 بار خواهش کرد.» وزارت خارجه هم از ارتفاع 30 هزارپائی افزود: « طرح ایران برای بهبود اوضاع عراق ارائه شد.» از طرف دیگر همزمان با نزدیکی مادرشوهر و عروس، رابطه جاری خانم و عروس به هم خورد و روزنامه های روسیه از قول دولت این کشور نوشتند که « ایران روی کمک روسیه حساب نکند.» روسیه در مورد مسائل اتمی گفت: « ایران در مواضع خود تجدید نظر کند.» ظاهرا روسیه می خواهد در همین دو سه روز مانده به رای قطعنامه سی چهل میلیون دلاری منوچ را بتیغد. فعلا شهر در امن و امان است، دیروز اعلام شد که دفتر الجزیره در تهران کار خود را از سر گرفت. البته احمدی نژاد که هر وقت ناوگان های آمریکا وارد خلیج فارس می شوند می گوید کوش؟ ناو؟ آمریکا؟ حمله؟ اصلا... حالا که اوضاع یک هوا بهتر شده گفت: « ممکن است دشمنان دندان نشان دهند.» آگاهان پرسیدند اگر دشمن دندان نشان دهد چکار می کنید؟ احمدی نژاد هم گفت: ما هم زبان مان را به دشمن نشان می دهیم. البته معلوم نیست دقیقا منظورش از زبان چیست، چون هر دو عضو مربوطه ایشان یک کار می کنند.
این گروه لطیف
اصولا یکی از فواید آقای هاشمی رفسنجانی که اگر نبود این فایده ما امروز صد بار دق کرده بودیم( در حال حاضر 300 بار تا به حال دق کرده ایم) گفتن حرف های مفیدی است که انسان را از یاس و سرخوردگی بیرون آورده و آدم در حالتی زیبا قرار می گیرد که دلش می خواهد خودش را بکشد. هاشمی رفسنجانی که می داند چند نفر از استادان ایرانی مقیم آمریکا فقط بخاطر اینکه به ایران آمده اند تا مادر پیر و نوه خردسال شان را ببینند، دستگیر شده و در زندان به سر می برند، گفت: « دانشمندان ایرانی اگر با ما هم مخالف باشند، اما عاشق ایران هستند.» وی توضیح نداد که علت دستگیری دانشمندان ایرانی فقط عشق به ایران است یا چیز دیگری هم ممکن است باشد؟ یکی از آگاهان گفت: لطفا اگر می خواهید از این دانشمندان عزیز قدردانی کنید از راهی غیر از زندان برای این کار استفاده کنید، پلیز!
پلیس ما قشنگه ایشاء الله مبارکش باد!
به نظر می رسد در مملکت ما هر کسی تا دو نفر را کتک می زند یا ترور می کند یا به کسی حمله می کند یا نیروهای تحت امرش به دختر و زن مردم تجاوز می کنند، فورا به علم علاقمند می شود و تصمیم می گیرد در علم پیشرفت کند. احمدی مقدم، باجناق رئیس محترم جمهور و فرمانده نیروی انتظامی کشور، گفت: « پلیس باید پیشگام در تولید علم باشد.» وی گفت: در عوض دانشگاهها باید امنیت جامعه را کنترل کنند. فعلا قرار است پلیس ایران پیشگام در تولید علم شده و در رشته های زیر به تولید علم بپردازد:
اوباش شناسی تفصیلی با تاکید بر فیزیکوتراپی مشت و لگد
آناتومی مقایسه ای زنان و مردان در برخورد فیزیکی
حشره شناسی رسانه ای( بویژه عنکبوت شناسی)
تربیت بدنی و علم رفتارشناسی ارگانیسم
جرم شناسی رنگ و لباس
رابطه زمین شناسی با پستی و بلندی خواهران و برادران
هواشناسی حجاب و مورفولوژی لنگ و پاچه
شیمی آلی و تجزیه و تحلیل مواد آرایشی
چه کسی ابوالفضل را ورشکست کرد؟
بابا! ما نمی فهمیم چرا این رفیق ما این کارها را می کند؟ برای چی برای اکران فیلم می سازد. وقتی آدم فیلم برای اکران می سازد که بخواهد پول دربیاورد، نه اینکه پول بدهد. من فکر می کنم این ابوالفضل جلیلی دیوانه آجری سنگی چیزی به سرش خورده است که گفته « ورشکست شدم، دیگر برای اکران فیلم نمی سازم.» بقول امام خمینی من این ابولفضل جلیلی را روی زانوی خودم بزرگ کردم، این یک عیب اساسی دارد، هنوز متوجه نیست که آدم فیلم برای اکران می سازد و پول در می آورد، بعد با پول اضافی اش فیلمی را که خودش دوست دارد می سازد. من فکر کنم این جلیلی برعکس کار می کند، فیلم های عامه پسندش را می فرستد برای جشنواره ها، آنها هم این فیلمها را می گذارند کنار، بعد فیلم های جشنواره ای اش را اکران می کند.... خب، حالا که حرف سینما شد، خبر برنده شدن فیلم خانم مرجانه ساتراپی که جایزه ویژه داوران کن را گرفته تبریک می گویم. البته یادداشت بامزه ای هم توکا نیستانی در مورد ساتراپی نوشته بود که جالب بود، حتما آن را بخوانید. راستش را بخواهید « پرسپولیس» به نظر من اصلا کار ضدایرانی نیست، کار خوبی هم هست که مسائل یک نسل از مردم ایران را برای غیرایرانی ها خوب نشان می دهد. البته ما یک مشکل مهم در ایران داریم، این که هر وقت یک نسل از ما ایرانیان می خواهیم به جهان واقعیت را نشان دهیم، تا موقعی که داستان یا فیلم مان در جهان منتشر شود، واقعیت های ایران تغییر می کند، بعد ملت فرانسه با خواندن پرسپولیس ساتراپی می روند به تهران و می بینند که اصلا نه تهران شبیه نوشته ساتراپی است، نه مردم ایران نه حکومت و اوضاع ایران.
و چنین بود که چنان شد
و بالاخره علت تمام بی نظمی ها، لو رفتن برنامه های عملیات، کشته شدن بدون دلیل بسیاری از شهدای جنگ و شکست های مختلف در چند عملیات پس از 1361 معلوم شد. محسن رضایی اعتراف کرد: « من و صیاد شیرازی دو نفره جنگ را اداره می کردیم.» البته خدا باید تلاش کند تا این صیاد شیرازی را بیامرزد، ولی هم این جوان رعنای زنده و هم آن مرحوم هر دو از یک نبوغ حاصی برخوردار بودند. آقا! دیروز یک تصویری در بالاترین دیدم، حالم خراب شد. این آقای مجتبی شاکری که عضو شورای مرکزی مجمع ایثارگران است، یکی از عکس هایش با دست های قطع شده و در حال نماز در بالاترین منتشر شده بود، واقعا من نمی فهمم آدم تا این حد دین فروشی می کند؟ حال آدم از این کارها به هم می خورد. تازه! آن موقع که ایثار می کردند زمانی بود که خودشان را برای مردم می کشتند، فعلا که دارند مردم را برای حفظ خودشان می کشند.
زمانیان آمد، متین پور رفت
با خالی شدن یک جا در سلول های انفرادی زندان اوین که پس از 38 روز زندان بابک زمانیان بوجود آمد و در نتیجه این بابک دیروز از زندان آزاد شد، سعید متین پور دانشجوی زنجانی که توی نوبت ایستاده بود به زندان رفت. فعلا در دانشگاه پلی تکنیک عده ای با مشت پشت درهای انفرادی اوین ایستادند و در حالی که پابه پا می شوند، در سلول را می کوبند و می گویند: « ده بیا بیرون! ریخت!» در همین راستا، 21 دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی ممنوع الورود شدند. فعلا زندانیان قبلی مالی و چک را دارند بیرون می کنند و سالن های هشتگانه آموزشگاه شهیدکچوئی اوین به شرح زیر تقسیم بندی دارد می شود
سالن یک: قرنطینه سابق، بند ویژه برادران بدحجاب فعلی
سالن دو: سالن کارگری سابق، بند ویژه معلمین فعلی
سالن سه، سالن سیاسی سابق، بند ویژه دانشجویان پلی تکنیک و حومه فعلی
سالن چهار: سالن قتلی های سابق، بند ویژه دانشجویان امیرکبیر و حومه فعلی
سالن پنج: سالن زندانیان مالی، بند ویژه زندانیان ملی فعلی
سالن شش: سالن زندانیان کلاهبردار سابق، بند ویژه خواهران فمینیست جاسوس و بدحجاب
سالن 325: ویژه روحانیت سابق، بند ویژه اوباش
سالن 209: ویژه اطلاعات سابق، بند زندانیان ویژه دکترا به بالای هاروارد و برکلی
در همین راستای زندان و این قبیل قضایا، قاضی حداد در مورد نشریات دانشجویی که مدیران مسوولش اعلام کرده اند مطالب اهانت آمیز را علیه رهبری چاپ نکرده اند، اعلام کرد: « از نظر ما مقصران اصلی این قضیه مدیران مسوول نشریات هستند.» وی توضیح داد که حتی اگر کسی دیگر هم اعتراف کند که این مطالب را منتشر کرده، ما بازهم مدیران مسوول را مقصر می دانیم. در ادامه راستای زندان اوین، مطالب کیهان در مورد خانه هنرمندان و شبکه عنکبوت چاپ شد. نکته بامزه اینکه در چاپ مجدد یادداشت کیهان، بخش هایی را که قبلا اطلاعات اشتباه داده بودند، تغییر دادند. البته کیهان است و بر کیهان حرجی نیست.
تصمیم گیری درست
بالاخره و برخلاف همه مزخرفاتی که مخالفان رئیس جمهور عزیز و مبتکر، معروف به مصیبت عظما، می گویند، او هم به اندازه خودش می فهمد. البته به قول آیزنشتاین « همه بالاخره کارگردان می شوند، بعضی در سه سال، بعضی در سیصد سال» ریاست جمهوری هم کار سختی نیست، منتهی بعضی ها دو ماهه می فهمند که رئیس جمهور شده اند، بعضی ها چهار سال طول می کشد تا بفهمند که رئیس جمهور هستند. به نظر می رسد احمدی نژاد در یک فرافکنی ایثارگرانه فهمیده است که منطق و فکر هم چیزهای مهمی ممکن است باشد. وی در یکی از سخنرانی های سفر تبلیغاتی اصفهان گفت:« بسیاری از گره ها با تصمیم گیری درست باز می شود.» آگاهان توضیح دادند که این موضوع شامل همه گره ها نمی شود، چون بعضی گره ها را با دینامیت هم نمی توان بازکرد، چه برسد با تصمیم گیری درست. آقای « مصیبت عظما» که به نظر می رسد یادش رفته که سفرهای استانی قرار است به معنی رسیدگی به محرومان و نقاط دورافتاده باشد، گفت: « نمایش اقتدار ملی از اهداف سفرهای استانی است.» در همین راستا، شیرین خانم، معروف به نیره اخوان، نماینده خانوادگی اصفهان که جلوه ای از گز و قطاب و باقلوا و پشمک شیرین این استان را برای خودشیرینی عرضه می کرد، گفت: « سفرهای استانی رئیس جمهور مهر و محبت بین مردم و مسوولان را بیشتر می کند.» آگاهان گفتند: بسه دیگه، فهمید، بیشتر خودتو لوس نکن، باد می بردت.
بیماری مشترک بین انسان و انسان
واقعا باید کسانی که در یک فضا زندگی می کنند، مواظب بیماری های مسری باشند. بیادی و کاشانی دو عضو راستگرای شورای شهر تهران، در هفته گذشته هر دو به بیماری بسیار سخت و لاعلاجی دچار شدند که در تهران و خاورمیانه مداوای آن اصولا ممکن نبود و فقط در هلند این بیماری را می شد درمان کرد. ظاهرا این نوع بیماری با هوا خوردن در هوای پاک خیابان، در ساعات پایانی شب درمان می شود و درمان آن نیز دو نفری صورت می گیرد.

مذاکره ایران و آمریکا امروز انجام می شود. از طرف آمریکا رایان کروکر که ظاهرا به عنوان مرد روزهای سخت در وزارت خارجه این کشور معروف است، برای مذاکره تعیین شده است. از طرف ایران هم جواد لاریجانی کلاس ریاضی داشت، علی لاریجانی هم داشت فلسفه تحلیلی می خواند، متکی هم تمرین زبان اردو می کرد، ظریف هم خیلی آقا و زباندان بود پس کاظمی قمی را که دم دست بود و هنوز کتش را درنیاورده بود و قرار بود برای مذاکره به ترکیه برود، فرستادند که با آمریکایی ها مذاکره کند. به نظر می رسد دو گروه دوست ندارند این مذاکرات به نتیجه برسد، یکی آمریکایی ها هستند که مشکل شان در عراق حل شده و علاقه ای به حل مشکل شان با ایران ندارند، دوم ایران است که دلیلی برای حل مشکلش با آمریکا ندارد. به نظر می رسد ایران در چهار روز آینده وضع روشن تری در حوزه سیاست خارجی پیدا کند، یا اوضاع خیلی بدتر می شود، یا اوضاع اصلا خوب تر نمی شود. علی لاریجانی در مصاحبه با فیگارو گفت: « سارکوزی میانجیگری کند.» آگاهان گفتند: این یارو خودش طرف دعواست، یکی باید بین ما و سارکوزی میانجیگری کند. لاریجانی همچنین در کمال خونسردی افزود: « نماینده انگلیس به من گفت که نمی خواهد ایران به انرژی هسته ای دست یابد.» ظاهرا علی لاریجانی هم از این موضوع خیلی تعجب کرده و در حال برخی مطالعات فلسفی است که ببیند چرا انگلیس طرفدار حق مسلم ما نیست. ظاهرا قرار است وقتی این تحقیق به نتیجه رسید، یعنی بعد از مذاکره ایران و آمریکا و نیم ساعت قبل از صدور قطعنامه جدید، لاریجانی و سولانا با هم در روز دهم خرداد دیدار کنند. آگاهان معتقدند که این دو احتمالا فقط دیدار می کنند و گفتار خاصی نمی کنند.
اصلاح طلبان و انتظار برای مرحله بعدی
به نظرم می رسد که اگر اصلاح طلبان از هفته آینده که قضایا بیخ پیدا می کند، وارد یک فعالیت هایی برای جلوگیری از گسترش تنش ایران و آمریکا نشوند، که نمی شوند و فقط به این فکر کنند که همه چیز سرجای خودش باقی می ماند تا انتخابات مجلس و ریاست جمهوری برسد، بعید نیست خدای ناکرده دولت موقت بعد از شروع و پایان جنگ، برگزار کننده انتخابات شود. البته پیش بینی های من در این ده سال اخیر معمولا درست از آب درنیامده، ولی از رو که نمی روم. از یک طرف میردامادی اعلام کرد که مشارکت « سازمان رای» تشکیل می دهد. مبارک است! هر سازمانی غیر از سازمان آب و فاضلاب که موجود است، تشکیل شود، خوب است. فعلا شورای نگهبان و وزارت کشور دارند در مورد ماشینی کردن انتخابات بحث می کنند، تا دیروز که توافق نکردند، ظاهرا شورای نگهبان چرتکه را بیش تر می پسندند و این قرتی بازی ها را قبول ندارد، وزارت کشور هم به نظر می رسد تجربه موفق انتخابات قبلی شوراها، چنان موفق بوده که اصرار پشت اصرار که انتخابات مجلس را حتما مکانیزه کند. وزارت کشور از طرف دیگر قرار است انتخابات مجلس بعدی را در فروردین برگزار کند، شورای نگهبان در این مورد چیزی نگفته است. از طرف دیگر ابطحی مثل اینکه اعلام کرده که خاتمی نامزد ریاست جمهوری بعدی است. ولی خود خاتمی که مامانش با نامزدی او مخالف است، گفته که برای این کار پیر شده است و احتمالا پیشنهاد خواهد کرد که جوانهایی مثل خزعلی و جنتی نامزد بشوند. آدم از دست خوبی های این خاتمی کلافه می شود، بابا! مملکت در حال نابودی است، یکی این بیچاره در حال غرق شدن را نجات بدهد. البته راست ها خبر مخفی دادند که برای خاتمی ستاد انتخاباتی پنهان تشکیل شده است.
آینده دور، آینده نزدیک
مثل اینکه اصولگرایان در بن بست شهید احمدی نژاد( فدائیان اسلام سابق و پهلوی اسبق) بدجوری گیر کرده اند. خوش چهره، نماینده مجلس و عضو فراکسیون اصولگرایان خلاق اعلام کرد که « متاسفانه مجلس دارد از راس امور به تحت امور تنزل پیدا می کند.» البته این موضوع در تاریخ ایران زیاد سابقه دارد، گاهی اوقات می بینی هیچ کسی روی صندلی های اصلی ننشسته، همه کف زمین نشسته اند و معمولا هر کسی هم روی صندلی بنشیند آخر و عاقبت خوبی برایش ندارد. مجلس هم فعلا به درد چکنم چکنم گرفتار است. تاج زاده در آخرین تحلیل اساسی خودش مقادیری چراغ انداخت وسط جمعیت عزادار راست ها و گفت: « اقتدارگرایان دو دسته لیبرال دیکتاتور و سوسیال دیکتاتور هستند.» این تقسیم بندی درستی است، ولی به نظرم اسمش را باید عوض کنیم، یک اسم های بهتری برایش پیدا کنیم. رمضانزاده هم مثل کسانی که دو ساعت بعد از مجلس ختم می رسند، در شرح اوضاع اعلام کرد که « یک ائتلاف ملی را برای جلوگیری از مصیبت عظما لازم می دانم» آگاهان توضیح دادند که این ائتلاف ملی را باید شش ماه پیش راه می انداختیم، البته نکته مهم این است که جلوی آب را هر وقت بگیری احتمالا یک چیزهایی سالم می ماند. عباس عبدی هم رفت ته ته ته قضایا و گفت: « ادامه سیاست های جاری طولی نخواهد کشید که موجب انسداد سیاسی و اقتصادی و حتی شکاف درون ساختار سیاسی خواهد شد.» فعلا که اسم احمدی نژاد را یکی می گذارد « سوسیال دیکتاتور» یکی به او می گوید « مصیبت عظما» یکی هم می گوید « سیاست جاری»
دلش می خواست به اصفهان برگرده...
آقای دکتر«مصیبت عظما» رئیس جمهور محترم برای یک سفر تبلیغاتی دیگر به اصفهان رفت. و در شهرهای مختلف اصفهان مورد استقبال پرشور و میلیونی امت شهید پرور استان شهید پرور اصفهان قرار نگرفت. عکاسان بدبخت مجبور شدند همه لنزهای واید را پرت کنند توی جوب آب و فقط تا می توانند کلوزآپ بگیرند. عکس ها نشان می دهد که دو گروه اصلی برای دیدن آقای دکتر« سیاست جاری» رفته بودند؛ اول پیرزن ها و پیرمردهای بالای هفتاد سال که امیدوارند این دولت جوان آنها را به هفتاد سال قبل برگرداند و دوم بچه های زیر شانزده سال که فکر می کنند هفتاد سال قبل اوضاع خوب بوده. ظاهرا « مصیبت عظما» چنان جدی بود که فیلم های استقبال پرشور از صدا و سیما پخش نشد. احتمالل سی دی آنها همراه با سی دی های استخر و حمام زنانه بزودی در بازار غیر رسمی پخش می شود. آقای دکتر « سوسیال دیکتاتور» در اصفهان و سمیرم و آران و بیدگل با مردم دیدار کرد. فرق این دیدار با دیدارهای قبلی این بود که در دیدارهای قبلی فقط سربازان و بسیجی ها و خواهران حزب الله لباس یونیفورم پوشیده بودند، این دفعه پیرزن های معصوم هم روسری یونیفورم سر کرده بودند. دکتر « مصیبت» در سخنرانی خودش در سمیرم سفلی به شرح احوال خودش پرداخت و گفت: « با این دست و پا زدن ها فقط آبرویتان را بیشتر می برید.»
دیکتاتورهای جهان متحد شوید
دیکتاتورهای عزیز در سراسر گیتی شدیدا مشغول ادامه پیدا کردن هستند و با دقت تمام از کلیه روش های دموکراتیک برای ادامه سوسیالیسم خودشان استفاده می کنند. رهبر کره شمالی که دچار بیماری مرموزی شده است، برای ادامه سیاست های هوشمندانه و داهیانه خانوادگی اش، دو نفر از پسرهایش را به عنوان جانشین خودش تعیین کرد. هوگو چاوز هم برای اینکه مشت محکمی به دهان دیکتاتورهای آمریکایی بزند، شبکه تلویزیونی مخالفانش را تعطیل کرد و بشار اسد هم برای ادامه ریاست جمهوری خودش به مدت هفت سال دیگر، قرار است همه پرسی انجام دهد، در این همه پرسی، از همه مردم سوریه می پرسند که دوست دارید بشار اسد هفت سال دیگر رئیس جمهور باشد، یا ترجیح می دهید بروید یک کشور دیگر؟ نتیجه این انتخابات به میزان 93 درصد موافق و نیم درصد مخالف چند هفته یا چند ماه دیگر برگزار می شود.
سود بانکی 12 درصد می شود
بالاخره احمدی نژاد وقت پیدا کرد که بین دو نماز مغرب و عشا در پاویون فرودگاه مهرآباد میزان سود بانکی را به میزان 12 درصد به نیت دوازده امام تعیین کند، اول قرار بود به نیت 14 معصوم سود بانکی بشود 14 درصد، بعد پیشنهاد شد به نیت امام رضا بشود 8 درصد، اما احمدی نژاد گفت: ما هرچه داریم از امام زمان داریم، بشود 12 درصد. ظاهرا این از آن تصمیماتی است که دکتر « مصیبت عظما» در مورد آن 15 سال تحقیق کرده است... و البته به نتیجه نرسیده بود که آخر نماز یک دفعه یاد امام زمان افتاد و مساله حل شد.